تبليغاتX
یاسی

گفتم این پست رو این بالا بذارم.امیدوارم سال خوبی رو با خانواده ی محترمتون اغاز کنید و به ارزو های خوبتون امسال برسید.راستی امسال سال اصلاح الگوی مصرفه!!!پست های پایین تر رو هم ببینید.


 سنجد

سنجد نماد سنجیده عمل کردن است . سنجد را براین باور بر سفره میگذارند که هرکس با خویشتن عهدکند که درآغاز سال هرکاری را سنجیده انجام دهد . سنجد نشانه گرایش به عقل است . احترام به تفکر و ترویج و خردمندی . اولین چیزی که خداوند آفرید عقل بود پس عقلانیت را ارج مینهیم و خردمندی را بزرگ .

سیب
دومین سینی که برسفره مینهند سیب است که نماد سلامتی میباشد .

سبزه
سبزه پس از سنجد و سیب بر سفره گذاشته میشود که نشانه خرّمی وشادابی وخوش اخلاقی است . سبزی با خود شادابی نیکویی و زندگی را بهمراه می آورد . من با خویشتن عهد میکنم که دراین سال شاد و خوش خلق وخوش اخلاق باشم . رنگ سبز ارتعاش افکار ما را موزون نگه میدارد و به ما آرامش میدهد .

سمنو
سمنو مظهر صبر و مقاومت وعضو عدالت و قدرت است .

سیر
سیر به نشانه دست نگه داشتن از تجاوز به سفره هفت سین راه یافته تا پای را از گلیم خویش بیرون ننهیم . سیر نماد مناعت طبع است یعنی انسان باید همواره با قناعت برجهان بنگرد که انسان قانع از نفس کریحش برتر از انسان قانع به دارندگی ثروت است . پس سیر که نشانه قناعت و یادآور امتناع از تجاوز است را برسرسفره مینهیم تا انسانی عاقل سالم شاداب قوی و قانع باشیم . سیر چشمی و چشم سیری از بزرگترین صفات انسان برتر میباشد .

سرکه
سرکه نماد پذیرش ناملایمات و نماد رضا و تسلیم است . واقف براین نکته هستیم که زندگی پیوسته توام با رنج و مشقت و زحمت است و هیچ انسان متعهد و بامسئولیتی نیست که بدون دغدغه بتواند به زندگی ادامه دهد . خداوند زمین وآسمان و انسان را آسوده و بی غم نیافرید و سرکه گویای نکته ایست از تسلیم دربرابر رخدادهای ناگوار زندگی .

سماق

آخرین سین سفره هفت سین سماق است . سماق نماد صبر و بردباری و تحمل دیگران است . صبر به انسان میاموزد که درگذر زندگی خستگی را بایدخسته کند وکام را بیابد .


برآمد باد صبح و بوي نوروز/ به کام دوستان و بخت پيروز

مبارک بادت اين سال و همه سال /همايون بادت اين روز و همه روز

چو آتش در درخت افکند گلنار /دگر منقل منه آتش ميفروز

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست /حسدگو دشمنان را ديده بردوز

بهاري خرمست اي گل کجايي /که بيني بلبلان را ناله و سوز

جهان بي ما بسي بودست و باشد /برادر جز نکونامي ميندوز

نوشته شده توسط ♥ღیاسیღ♥ در ساعت 21:56 | لینک  | 

اینا هم عکسای سوسانو.راستی مصاحبه اش رو امروز دیدی؟همون اقایی که موج کره ای رو اجرا میکرد مصاحبه میکرد.فقط من نمیدونم چرا قبلش هیچ خبری نداده بودن!منم شانسی دیدم!امیدوارم از عکسایی که گذاشتم خوشتون بیاد.راستی گفتم مدرسه تکلیف عید چی داده؟30 صفحه سوال!!!پدرم در اومده!!!الان خدا رو شکر فقط ریاضی و فیزیکش مونده که اونم از دوستان میگیریم!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ♥ღیاسیღ♥ در ساعت 21:45 | لینک  | 

سلام!!!خوبید؟خوشید؟خب من باز هم با تاخیر اومدم!!!25 تولده وبم بود!!!تولدش مبارک!!بچم یک سالش شد!!!یعنی یک ساله که با شما دوستای خوبمم.میخوام این پست از سونگ ایل گوک عکس بذارم چون اولین پستم تو این وب با عکسای اون شروع شد.

بقیه عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ♥ღیاسیღ♥ در ساعت 20:57 | لینک  | 

سلام!!!به هر کی الان گذری از این جا رد میشه!!!(اخه فکر نمیکنم کسی منتظرم بوده باشه!!)

خب منم بر اساس یه سری گرفتاریا یه مدت وبلاگ نمیومدم.راستش اصلا حوصله شو نداشتم.ولبی دیگه الان به حوصله اومدم!!!الان فقط یه شعر میذارم تا بگردم ببینم عکس جدید چی پیدا میکنم.بعدشم این که تو این مدت یه سری عکس و اهنگ پیدا کردم که حتما واستون سر فرصت میذارم.

یه چیزی بگم؟!من خیلی از این شعره خوشم میاد.کلا از شعرای خانم فروغ فرخزاد لذت میبرم.

صبر  سنگ

روز  اول  پیش  خود  گفتم

دیگرش  هرگز  نخواهم  دید

روز  دوم  باز  میگفتم
لیک با اندوه  و با تردید
روز  سوم  هم  گذشت   اما
بر سر  پیمان  خود  بودم
ظلمت  زندان  مرا میکشت
باز زندانبان خود بودم
آن من دیوانه عاصی
در  درونم  هایهو می کرد
مشت بر دیوارها میکوفت
روزنی  را  جستجو می کرد
در درونم  راه میپیمود
همچو روحی  در  شبستانی 
بر درونم  سایه می افکند
همچو  ابری بر بیابانی
می شنیدم  نیمه   شب  در  خواب 
هایهای  گریه هایش  را
در صدایم  گوش میکردم 
درد سیال  صدایش را
شرمگین  می خواندمش  بر خویش
از چه  رو بیهوده گریانی
در میان  گریه  می نالید
دوستش  دارم  نمی دانی
بانگ  او آن   بانگ  لرزان  بود
کز  جهانی دور بر میخاست
لیک  درمن   تا که  می پیچید
مرده ای  از  گور  بر می خاست
مرده ای  کز پیکرش   می ریخت
عطر  شور انگیز شب بوها 
قلب  من در  سینه   می لرزید
مثل  قلب   بچه آهو ها
در سیاهی پیش می آمد
جسمش  از ذرات  ظلمت  بود
چون به من  نزدیکتر  میشد
ورطه  تاریک  لذت بود
می نشستم خسته  در بستر
خیره  در  چشمان  رویاها
زورق  اندیشه ام  آرام
می گذشت  از  مرز دنیا ها
باز تصویری  غبار آلود
زان  شب  کوچک  ‚ شب  میعاد
زان  اطاق   ساکت  سرشار
از سعادت های  بی بنیاد
در سیاهی  دستهای من
می شکفت  از حس  دستانش
شکل  سرگردانی  من  بود
بوی  غم  می داد  چشمانش
ریشه هامان  در سیاهی  ها
قلب هامان  میوه های نور
یکدیگر  را سیر  میکردیم
با بهار باغهای  دور
می نشستم   خسته  در  بستر
خیره در  چشمان   رویا ها
زورق اندیشه ام   آرام
میگذشت  از  مرز  دنیا ها
روزها  رفتند و من  دیگر
خود نمیدانم  کدامینم
آن مغرور  سر سخت  مغرورم
یا من مغلوب  دیرینم ؟
بگذرم  گر  از سر پیمان
میکشد  این غم  دگر بارم
می نشینم  شاید  او  آید
عاقبت روزی  به دیدارم
<فروغ فرخزاد>
نوشته شده توسط ♥ღیاسیღ♥ در ساعت 22:52 | لینک  |